پوستر های جدید من


دل نوشته ها - طراحی ها و فعالیتهای هنری امیر اصفهانی همراه با مطالب روز
دلم ديوانه است مثل واژه اي که خويش را وا مي رهاند در آغوش سکوتي ژرف
. دلم ديوانه است براي آن گرماي نگاهي که از چشمانت مي جوشد تا مرا در آتش دوست داشتنت بپوساند و بسوزاند.و من اين تنهاي غريب هيچ ندارم جز سازي که مينالد در هواي ديدارت
. اما هميشه دوست مي داشتم که دستانم را برايت ارمغان بفرستم تا بداني که چگونه ضريح عشق تو ميعادگاه دستان من است با آرزوي ديدارت.و من هر لحظه سرگردان بودم و به دنبال هر نسيمي خود را به اين کوچه و آن را مي رساندم تا شايد بر تو نظري دوباره داشته باشم و فريادي دوباره از دوستت دارمها را در فضاي چشمانت تماشا کنم
.همه چيز مثل روزهاي گذشته است ولي نمي دانم چرا آتش درونم امروز بيش از هر روز گرمم مي کند.
ولي امروز ديگر نمي خواهم و نمي توانم که تنها و گوشه نشين باشم.
دلم پرپر مي زند براي پرواز در آسمان ترانه ها- دوست دارم شاعر باشم. دوست دارم تمام غزلهاي زيباي دوستي را فرياد بزنم و از پنجرة اتاقم عطر محبت به فضاي کوچه بپاشم.
تنهايي راه گلويم را بسته است و بغضي غريب در تمامي لحظاتم برگشته است. به آينة روبروي چشمانم خيره مي شوم و به امير روبرويم دستور مي دهم که هيچگاه ديگر اينچنين مباش.
خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کف صنمی و چهره جانانی است
هر خشت که بر کنگره ی ایوانی است
انگشت وزیر یا سر سلطانی است
(حکیم عمر خیام )
مي خواهم از ضعف بگويم . از بي معنائي ، از بي فردائي.
من براي ماندن پرستوها گريستم ، براي نابودي گلها گريه کردم ، براي سوختن و جان دادن شمع بغضم مي ترکيد و براي درد دل مرغ عشق تنها ، بارها زار زدم . براي درد همگان سوختم و براي هر دل سوخته اي گريستم .
ولي ضعف دارم ، تمامي وجودم را باور ضعيف بودن فرا گرفته است . چون نمي توانم براي براي دل تنگي خودم ، براي بي کسي و تنهائي خودم گريه کنم .
اشک ميان چشمانم مي دود و بغض راه گلويم را مي فشارد ، ولي الماسهاي اشکم از کاسه ي چشم خود را رها نمي کند تا آرام گيرم .
نگاهم مجنون وار از پس کوچه هاي درد مي گذرد و رد پايش بر خاک کوچه گل بوسه ي هجرت مي کارد . سرم بر سينه ي ديوار تنهائي ، پنهاني مي گريد در مرگ قناريها و پَر پَر شدن شکوفه هاي ياس .
براي ماندن ديگر بهانه اي ندارم . براي نقاشيهايم ديگر رنگي از اميد در قلبم نيست و براي تاختنم ديگر اسبي سفيد بر قله ي آرزو هاي ندارم .
با نظر به اینکه تمامی متنهای های این وبلاگ از نوشته های من است و اکثر آنها چاپ شده و حق انتشار دارد . از استفاده بدون درج منبع جدا خودداری نمائید .
با تشکر > امیر
من میمیرم ...
وقتی تو را از من میستانند . وقتی که من را با غم همدم میکنند .
من میمیرم ...
برای اینکه مجبور نباشی خودتو کوچیک کنی تا توی قلبش جا بگیری !!

کبوتر با کبوتر - فیل با فیل !!!!
کند دوستی هابیل با قابیل - خوب بید !!!!
کاری نکنیم که کسی از ما ناراحت شود .
حرفی نزنیم که دلی برنجد .
نگاهی نکنیم که نگاهی نگران شود .
قدمی برنداریم که پائی سست شود .
دستی بلند نکنیم که کسی به زمین خورد .
فریادی نزنیم که گوشی را بیزارد .
ننالیم تا چشمی گریان شود .
گریه ای نکنیم که دلی بسوزد .
و ادامه را شما بگوئید - نظر شما در مورد ادامه ی این مطلب حتماْ درج میگردد .
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی --- ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است - کارم از گریه گذشتست - به این می خندم !!!
آي مردم گوشهايتان را باز کنيد و خوب بشنويد اين صداي خسته امير را، از افسانه هاي گذشته نمي گويم و خوب مي دانم که سخت است برايتان باور اين که در عصر ماشين و دود، در روزهاي قهر طبيعت و نابودي مردم به دست خودخواهي امپراطوري هاي هسته پرست، هنوز عاشقي باشد که سوار بر اسب سپيد پرچم محبت را بر فراز سر بلند مي دارد و به هر کجا سفر مي کند تا خرجين کهنه ي قلبش را پر از محبت و ايثار سازد.
آري من هستم و مي شناسيدم. من پرواز افتخاراتم را در صعود در قله عشق مي بينم و هر چند تمام هستي خود را در مقابله با زمان و مبارزه با نامردي مي سوزاندم و آتش زدم و با اينکه بهار عشق را ديدم ولي هم اکنون در اين ظلمت زمستان سرد تنهائي مي نويسم. همه ي اميدم به فردائي است که نوشته هايم طلوع سبزي را در دل دوستي و آشنائي بيدار سازد تا شايد احساس بزرگ و پاک خود را که به صورت ميراثي از گذشته ها گرفتم و با آن به اوج رسيدم به ديگري هم انتقال داده باشم. ولي اگر به خانه ي ديرينه عشق سفر مي کني، يادت باشد که در اين راه صبور بايد بود و سختي راه بايد کشيد. زيرا که بسيار قدرت مي خواهد رسيدن به پايان اين جاده ي بي انتها.
دلم ديوانه است مثل واژه اي که خويش را وا مي رهاند در آغوش سکوتي ژرف. دلم ديوانه است براي آن گرماي نگاهي که از چشمانت مي جوشد تا مرا در آتش دوست داشتنت بپوساند و بسوزاند.
و من اين تنهاي غريب هيچ ندارم جز سازي که مينالد در هواي ديدارت. اما هميشه دوست مي داشتم که دستانم را برايت ارمغان بفرستم تا بداني که چگونه ضريح عشق تو ميعادگاه دستان من است با آرزوي ديدارت.

اینقدر چراق خاموش نیا و برو - اینقدر برام آفایی که برات میاد نفرست - اینقدر نگو مسنجرم خرابه هی دی سی می شم - هی نگو نمی تونم زیاد بمونم - هی نگو اکونت اینترنت ندارم - هی برای من از
ها نفرست - هر وقت می خوام دو کلمه از دلم برم هی دینگ دینگ نکن بگو حالا کار دارم بزار بدن - دلتو شستشو بده - بیا و مهربان باش ای غریبه ی آشنا با دل -
یه بار دلتو از بد پنداری پاک کن و با نگاهی زیبا و دیدی باز کلید عشقو بزن

بزن تا پرواز کنیم با هم به آسمان عشق
نظر یادت نره .![]()
اي آشنايان بيائيد و بنگريد به راههاي ناپيدا- بياييد جاده هاي عطش کشيده را با اشتياق نگاههايمان سيراب کنيم که شايد مسافري خسته را در خويش ميهمان سازد. اي آشنايان بياييد از تنفر وحشي بغض درگذريم و دستانمان را ايثار کنيم براي محبت.
ما از اينک طايفه ايم، ما عاشقيم و رحمت عشق همان ايثار است. پس ما بايد طلايه دار ايثار باشيم تا بتوانيم نام عشق را تا ابد زنده نگه داريم در اين وسيع بي حجم.
شب چه معصومانه تسليم مي شود به سپري شدن تا مرز بي رنگي و ناپيدائي- ورق چه آرام تسليم مي شود به تيرگي هاي دلتنگي من و من هنوز نمي توانم باور کنم رفتنت را و خويش را تسليم کنم به نداشتنت.
«با تو عاشقانه بودم، پس چرا؟ - حسرت يه روز عشق موند به دلم»
نظراتون برام خیلی مهمه - نظر بدیا .
در همین زمینه من تلاش فراوان داشته و شخصیتهای زیادی طراحی کرده ام که بیشتر شامل کارت پستالهای دختر و پسر و عشقولانه است .
در صورت تمایل به مشاهده میتوانید نوع درخواست و آدرس ایمیل خود را در قسمت نظر خواهی وارد کنید تا برای شما ارسال گردد .

صندوق صدقاته قرص اکس میترکونه - میره وسط خیابون جلوی مردومو میگیره میگه : پیل ودین -پوله زور ودین .